الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

33

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

امير مؤمنان على ( ع ) را نقل كرده و به ستايش آن حضرت پرداخته است . از جمله هنگامى كه در جلد اوّل كتاب خود به يكى از كلمات قصار آن حضرت رسيد - جملهء « قيمة كلّ امرء ما يحسنه ، ارزش هر كس همان است كه خوب مىداند و از عهدهء آن بر مىآيد » « 1 » - مىگويد : اگر در تمام اين كتاب جز اين جمله نبود كافى بود ، بلكه بالاتر از حدّ كفايت ، زيرا بهترين سخن آن است كه مقدار كمش تو را از مقدار بسيار بىنياز كند و مفهومش ظاهر و آشكار باشد ، گويى خداوند جامه‌اى از جلالت و عظمت و پرده‌اى از نور حكمت بر آن پوشانده كه هماهنگ با نيّت پاك و فكر بلند و تقواى بىنظير گوينده‌اش مىباشد . 5 - نويسندهء كتاب « الطراز » ( امير يحيى علوى ) در كتاب خود جمله‌اى از جاحظ نقل مىكند ، مىگويد : « اين مرد كه يكّه تاز ميدان فصاحت و بلاغت بود ، در سخنى چنين گفته : هرگز كلامى بعد از كلام خدا و پيامبرش به گوش من نخورده ، مگر اين كه با آن مقابله به مثل كرده‌ام ، جز كلمات امير المؤمنين « كرّم اللّه وجهه » كه من توان مبارزه با آن را هرگز در خود نيافتم ، سخنانى همچون : « ما هلك امرء عرف قدره ، كسى كه ارزش وجود خود را بشناسد هرگز هلاك نمىشود » ، « من عرف نفسه عرف ربّه ، آن كس كه خويش را بشناسد پروردگارش را شناخته است » ، « المرء عدوّ ما جهل ، انسان دشمن چيزى است كه نمىداند » و « و استغن عمّن شئت تكن نظيره و احسن الى من شئت تكن اميره و احتج الى من شئت تكن اسيره ، از هر كس مىخواهى بىنياز شو تا همانند او باشى و به هر كس مىخواهى نيكى كن تا امير او باشى و به هر كس مىخواهى نيازمند باش تا اسيرش شوى » ! سپس مىافزايد : « به انصاف جاحظ در اين گفتارش نگاه كن و اين دليلى ندارد جز اين كه بلاغت سخنان على ( ع ) پرده‌هاى گوش او را تكان داده و عقل او را به خاطر اعجاز و فصاحتش حيران ساخته ، هنگامى كه جاحظ با آن يد بيضايى

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، قصار الحكم ، شمارهء 81 .